شمع که می سوزد گریزی نیست از خاکستر شدن پروانه و تنهایی گل…
گل، ریشه در خاک. نه استوار ؛ اما به غایت سربلند.
خیلی بیشتر از اینها باید بنویسم برای مادرترین مادر تاریخ ، اما چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود…
یاعلی
هو النور
شمع که می سوزد گریزی نیست از خاکستر شدن پروانه و تنهایی گل…
گل، ریشه در خاک. نه استوار ؛ اما به غایت سربلند.
خیلی بیشتر از اینها باید بنویسم برای مادرترین مادر تاریخ ، اما چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود…
یاعلی
6 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
27/04/2010 در 20:08
محمد مهدی
زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم افتاد
وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد
سیب ها روی خاک غلتیدند
چادرش در میان گرد و غبار
قبلا این صحنه را نمی دانم
در من انگار می شود تکرار
آه سردی کشید حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه
و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه
طفلکی چندبار خورد زمین
دوقدم مانده بود تا مادر
گفت برخیز خانه نزدیک است
جان بابا بلند شو دیگر
گفت آرام باش چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم
دست من را بگیر و گریه مکن
مرد گریه نمی کند پسرم
چادرش را تکاند با سختی
یاعلی گفت و از زمین پا شد
پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد
صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن این صدای روضه ی کیست؟
طرف کوچه رفتم و دیدم
در و دیوار خانه ای مشکیست
با خودم فکر می کنم حالا
کوچه ی ما چقدر تاریک است
گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه…
راستی فاطمیه نزدیک است
27/04/2010 در 20:23
ناقوس
حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود
ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه
گردنت را میشکست آنجا اگر عباس بود
ناقوس هم به صدا در آمد
27/04/2010 در 20:48
ناقوس
شعره عالی بوووووود
فوق العاده
07/05/2010 در 17:55
حامیم
سلام داوود
خسته نباشی . گل کاشتی . سرسرا خیلی قشنگ شده.
اجرت با مادرت.
16/05/2010 در 18:39
ز(صبز)
سلام. به قول جناب حامیم سرسرا فوق العاده شده.ان شاالله سال دیگه هم توفیق همچین کارهایی باشه.خسته نباشید…
25/06/2010 در 05:59
م.د.م.ی
مادر قشنگترین و در عین حال هم آرامش بخش ترین کلمه دنیاست
مخصوصا اگر آن مادر فاطمه باشد
نمی دونم چرا ولی خیلی شرمندشم احساس می کنم که……بی خیال